قدرت پنهان

به نام خدای مهربون

من مینا مددی متولد 3 آبان 1350 در روستای "آغچه قلعه" شهرستان ارومیه هستم.

7 ساله بودم که پدر و مادرم  به دلیل مسائل سیاسی و همکاری با گروهک آزادی خواه مجاهدین متاسفانه اعدام شدند و به این ترتیب اولین شکست روحی ام در سنین کودکی بر من وارد شد. از آن پس به همراه مادر بزرگم به آمریکا و سپس به کانادا - شهر تورنتو مهاجرت کردیم و پس از 6 سال جهت تحصیل درس از مادربزرگم جدا شدم و به یک مدرسه ابتدایی در شهر "چتم "Chatham رفتم که مخصوص کاتولیک ها و ثبت نام در این مدرسه رایگان بود. اما فقط سه روزاز حضور من در مدرسه گذشته بود که به دلیل بد رفتاری یکی از آقایان در مدیریت مدرسه تصمیم به ترک مدرسه نمودم و به دلیل تاثیر بد این خاطره در ذهنم دیگر هرگز به سراغ تحصیل نرفتم.

3 سال بعد و درست زمانی که فقط 16 سال داشتم برای رفع نیازها و کسب درآمد در یک کاباره در شهر "اُتاوا" در کانادا مشغول به کار شدم و به مدت 7 ماه پیشخدمت آنجا بودم ودر این مدت بسیار مورد توجه مدیران و کارکنان کاباره قرار می گرفتم تا اینکه یکی از کارکنان کاباره به من پیشنهاد ازدواج نمود و ظرف یک هفته با هم ازدواج نمودیم. اما در حالی که 5ماه از زندگی مشترکمان می گذشت روز به روز توجهش نسبت به من کمتر شد تا اینکه با مردی آمریکایی ساکن اُتاوا که یکی از مشتریان کاباره بود آشنا شدم و کم کم نسبت به او علاقه پیدا کردم. به همین خاطر از شوهر اول خود جدا شده و با او ازدواج کردم. ولی متاسفانه پس از 2 ماه به دلیل مسائلی از او جدا شدم و به این ترتیب سومین ضربۀ روحی و دومین شکست خود را در زندگی تجربه نمودم و از کار در کاباره دست کشیدم و دوباره نزد مادربزرگم در تورنتو بازگشتم.

در همان ماه اول زندگی جدیدم در تورنتو و زمانی که به بیماری افسردگی دچار شده بودم، در یک سمینار با قدرت پنهان آشنا شدم که توسط یک استاد هندی در کانادا برگزار شد و تصمیم گرفتم به دنبال یادگیری آن بروم. به همین خاطر زیر نظر استاد هندی شروع به آموزش نمودم و مدت 23 سال دوره دیدم. در این مدت طولانی که نزد 7 استاد هندی صورت گرفت از خیلی کارها و روابط، استراحت ها و حتی خیلی ازغذاها دوری کردم و خیلی سختی کشیدم تا به لطف خدای مهربان توانستم به قدرت پنهان دست پیدا کنم. تاثیر قدرت پنهان در من به حدی بود که از تمام بیماریها و افسردگی ها برای همیشه رها شدم و در سال 1388 موفق شدم اولین کالج خود را در شهر "تورنتو" در کشور کانادا تاسیس نمایم.

6 ماه بعد دولت انگلیس از من خواست تا کالج دیگری را در "کمبریج" تاسیس نمایم و با لطف دولت انگلستان و با بودجه ای که در اختیارم قرار دادند توانستم کالج دوم خود را در اواخر همان سال در این شهر راه اندازی کنم.

از همان ابتدای کار مردم استقبال شدیدی از قدرت پنهان کردند و بیماران بسیاری شفا گرفتند و این باعث شد انگیزه های تازه ای در من بوجود آید.

با کمک پروردگار تا امروز عزیزان من سمینارهای مختلفی را در طول این چند سال در کشورهای مختلفی از جمله کشور آلمان، فرانسه، انگلیس، دانمارک، نروژ، هند، سوئیس، هلند، استرالیا، ترکیه، دبی و چندین کشور دیگر برگزار نموده ام و کتاب 3جلدی "معجزات پنهان، قدرت پنهان" را نوشتم  تا مردم سراسر دنیا را با معجزات قدرت پنهان آشنا کنم.

در اواخر سال 1389 بود که از سوی "دانشگاه کمبریج انگلستان" مفتخر به دریافت "دکترای افتخاری" شدم. سپس استاد بزرگ که استاد هفت استاد من در شهر دهلی ست در یک مصاحبه تلویزیونی به من لقب منجی "Savior" داد و از من برای تاسیس کالج دیگری در هندوستان دعوت به عمل آورد.

این شد که به کمک و لطف خدای مهربون اواخر تابستان سال 1390 نیز سومین کالج خودم را هم در "دهلی" و در کشور هندوستان تاسیس نمودم و امروزه تعداد بیشماری از مردم سراسر جهان را با قدرت پنهان و لطف خدای مهربان شفا داده و یا مشکلشان را حل کرده ام.

اکنون به همراه پسرم و یکی از دوستان خوب کانادایی خود به نام ویلیام زندگی می کنم که سرطان داشت و توسط قدرت پنهان شفا گرفت.

جدا از شکست ها و ضربه هایی که در زندگی متحمل شدم، تمام موفقیت هایی که در زندگی دارم از همین 7 استاد بزرگی است که لطف خدا شامل حال من شد و نزد آنها دوره دیدم.

از همه شما عزیزان سپاسگزارم که به من خیلی لطف دارید. این زندگی واقعی من بود که به درخواست بسیاری از شما گلهای خوبم برایتان نوشتم. از شما خواهش می کنم به من و قدرت پنهان اعتماد کنید و مشکلات خودتان را با من در میان بگذارید.

 

+ نوشته شده در  Sun 5 Feb 2012ساعت 6:23 AM  توسط mina madadi  |